سعید حقیقی، روزنامه نگار: رادیکالیزم مذهبی، مانع مناسبات دموکراتیک

24/04/2014
کارزار مبارزاتی
en fa

سعید حقیقی، روزنامه نگار و نویسنده، متولد و ساکن هرات است. او بهترین ویژگی دوران جدید را دموکراتیک بودن فضای سیاسی می داند. معتقد است هم اکنون در افغانستان انتخابات، قوانین و ضوابط حقوق بشری، ساختارهای دموکراتیک، جامعه مدنی و نهادهایی وجود دارد که در ضلع حاکمیت مردم سالاری می توانند تبارز پیدا کنند ولی بعضی از حرکت ها زیاد شفاف نیست یعنی دولت مردان افغانستان نمی خواهند برخی اطلاعات را در اختیار شهروندان خود قرار بدهند. او مناسبات فرهنگی و سنتی حاکم بر جامعه، نوع عملکرد ساختارهای قدرت پس از سقوط رژیم طالبان در افغانستان و همچنین رادیکالیزم مذهبی را بزرگترین چالش های موجود در راه گذار به دموکراسی می داند.

photo by Armanshahr/OPEN ASIA / Matthieu Hackière

چه چیزی در دوران جدید اعتماد شما را جلب کرده و شما آن را به عنوان یک نوآوری، ابتکار مثبت و خوب ارزیابی می کنید؟
به نظر من این دوران چند دستاورد بسیار مهم دارد؛ به این لحاظ که فضای افغانستان وارد مناسبات جدید می شود و ما برای اولین بار پس از سال ها تجربه حاکمیت های توتالیتر و استبدادی، وارد مرحله جدید سیاسی می شویم که بر مبنای دموکراسی و مردم سالاری استوار است. بهترین ویژگی دوران جدید همین دموکراتیک بودن فضای سیاسی کشور است. در حال حاضر پدیده ای به نام انتخابات داریم، قوانین و ضوابط حقوق بشری داریم، ساختارهای دموکراتیک داریم، جامعه مدنی داریم و نهادهایی داریم که در ضلع حاکمیت مردم سالاری می توانند تبارز پیدا کنند. به نظر من اینها در این ده سال، به عنوان دستاورد محسوب می شود. همه این ها همراه است با توجه نسبتا مناسبی که به حقوق زنان، حقوق کودکان و حقوق اقلیت ها در کشور می شود. ما این فضای تغییر را حس می کنیم. حس این فضای جدید باعث دلگرمی و اعتمادبخشی است. هر چند که بنده هم موافق این قول کارل پوپر هستم که می گفت: برگشت به گذشته همچنان به عنوان یک دغدغه و یک کابوس می تواند وجود داشته باشد برای این که همواره رژیم های دموکراتیک در معرض بازگشت به گذشته و ظهور مجدد فضای استبدادی قرار دارند؛ اما نوعی اعتماد به نظام نیز در بستر کلی جامعه دیده می شود و شما می توانید آن را حس کنید. کمک ها و ضمانت هایی که جامعه جهانی در قبال افغانستان متقبل شده است، و خود مردم افغانستان، که به نوعی این فضا را پذیرفته اند و قبول کرده اند که در فضا و مناسبات جدید سیاسی مشارکت داشته باشند، خود حس اعتمادبخشی جمعی به ثبات نظام را تقویت می کند. حسی که به هر شهروند این کشور این نکته را القا می کند که می توان از این پایگاه و جایگاه به سمت بهتر شدن وضعیت حرکت کرد و فضا را مدیریت کرد.

مهم ترین ترس امروز شما چیست؟
یک سری فعل و انفعالات در فضای سیاسی کشور در حال رخ دادن است. دقیقا همین فعل و انفعالات است که گاهی انسان را به هراس می اندازد، هراس و دغدغه ای که به عنوان کابوسی در دل هر شهروند افغانستان نمایان می شود. منظورم این است که بعضی از حرکت ها زیاد شفاف نیست یعنی دولت مردان افغانستان نمی خواهند که برخی اطلاعات را در اختیار شهروندان خود قرار بدهند. نوعی حرکت ها و پنهان کاری هایی در فضای سیاسی افغانستان وجود دارد که گاهی هراس آلود است. به یک معنا شما وقتی به کل فضا می نگرید، نوعی حس اعتماد را در خود می توانید به وجود بیاورید؛ اما از یک رشته برنامه ها و حرکت ها نیز می توانید به هراس بیفتید. به طور مثال برنامه صلحی که دولت افغانستان دنبال می کند به نظر من برنامه ای است که می تواند نوعی هراس را در دل شهروندان ایجاد کند به دلیل این که خود ساختار و مکانیزم گفتگو و صلح، هنوز مشخص نیست و تصور می شود دولت افغانستان و برخی از مقام های افغانستان در این رابطه سیاست هایی دوگانه را می خواهد اعمال کنند. خود رییس جمهوری افغانستان با وجود این که حامی برخی حرکت های دموکراتیک در دوازده سال گذشته محسوب می شود، در کنار آن در ایجاد رعب و وحشت نیز به نوعی دست داشته است. همین هراس و دلهره ای که از فرارسیدن سال ۲۰۱۴ در افغانستان به وجود آمده است به نوعی از درون ارگ ریاست جمهوری نشات می گیرد و در لایه های مختلف جامعه نفوذ می کند و باعث طرح پرسش هایی در اذهان عمومی می شود. وقتی نیروهای بین المللی افغانستان را ترک کنند چه چیزی انتظار افغانستان را می کشد؟ آیا ما دوباره به گذشته تاریک بر خواهیم گشت؟ آیا طالبان دوباره برخواهند گشت؟ آیا ما از یک سری سیاست هایی که در حال حاضر بر آن ها تاکید می شود عقب نشینی خواهیم نمود؟ همگی این سوالات می توانند دلهره آور و ترسناک باشند.

سه چالش بزرگ پیش روی افغانستان چیست؟
اول؛ مناسبات فرهنگی و سنتی حاکم بر جامعه. دوم؛ نوع عملکرد ساختارهای قدرت در افغانستان که پس از سال ۲۰۰۱ و سقوط رژیم طالبان در افغانستان شکل گرفته اند؛ ظهور این ساختارهای شکننده و آسیب پذیر در نظام کشور یکی از بزرگترین چالش های موجود در راه گذار به دموکراسی است و در آخر می توان به نوعی رادیکالیزم مذهبی در کشور اشاره کرد که از سوی برخی نهادها و سازمان ها تمویل می شود و حامیان خارجی نیز دارد. به نظر من این سه چالش می تواند مانع های بسیار بزرگی بر سر راه مناسبات دموکراتیک ایجاد کند و نگذارد مناسبات و فضای دموکراتیک به آسانی و سادگی جان گیرد.

فکر می‏کنید جامعه افغانستان امروز اجازه خواهد داد دوباره سناریوی بسته شدن مکاتب به روی دختران و عدم حضور اجتماعی زنان تکرار شود؟
در حال حاضر و در فضای جدید سیاسی فکر نمی کنم چنین اتفاقی بیفتد. جامعه افغانستان متاسفانه هنوز یک جامعه سنتی و بسته است. فقط در کلان شهرها فضای جدید را می توان حس کرد. شما هنوز وقتی به مناطق دور دست، به روستاها و قریه جات می روید، می بینید که هنوز همان مناسبات گذشته حاکم است. وقتی به چالش رادیکالیزم مذهبی، به عنوان یکی از موانع بسیار اساسی در راه مناسبات دموکراتیک اشاره کردم، منظورم این بود که عملاً عده ای در افغانستان از برخی سنت ها و عرف هایی دفاع می کنند که هیچ هماهنگی و پیوندی نه با مناسبات دموکراتیک و جهان مدرن دارند و نه با فضای مذهبی و دینی مردم. طالبان از این نوع گفتمان استفاده می کنند، برخی از جریان های رادیکال مذهبی هم از این ها استفاده می کنند و بخشی از فضای جامعه هم به آن ها کمک می کند. ما در افغانستان با جامعه ای منفعل مواجه هستیم. اکثر مردم کشور هنوز آمادگی پذیرش مناسبات مدرن را ندارند. ولی خوب این نیاز به زمان دارد. تکوین آموزش و پرورش و بالابردن سطح آگاهی جمعی در کشور می تواند راه گشا باشد.

یک خاطره که در آن حقوق بشری یکی از اعضای زن خانواده و یا آشنایان شما نقض شده، تعریف کنید
در نوع شکل و ساختار جامعه افغانی علایم تبعیض و نقض حقوق بشری زنان نهفته است. در بیرون از خانه، رفتن سر کار، آموزش و هرجای دیگری می توان این علایم را دید. این ها چالش هایی را هم در پی دارد که همراه آن نگرانی هایی ایجاد می کند. من بیشتر از پسرم، نگران دخترم هستم که برای تحصیل به دانشگاه می رود. چون چالش های زیادی را در بیرون از خانه باید از سر بگذراند. با فضایی باید روبرو شود و به پرسش هایی باید پاسخ بدهد که برای او سخت است. پس هر بانوی خانه، هر دختر خانه می تواند این تجربه را در عمل در مناسبات عادی این جامعه احساس کند. خاطره جالبی دراین باره دارم: یکی از دوستانم چند روز قبل به من گفت وقتی که همراه خانم خود از ده به طرف شهر برمی گشته، در میانه راه پولیس راه آن ها را توقف داده و از او پرسیده اند که رابطه شما چی است؟ بعد از چانه زدن های زیاد به دلیل نداشتن نکاح نامه و هیچ گونه گواهی خطی، می گوید مجبور شدم تا به پدر خانمم زنگ بزنم و از او بخواهم که با پولیس صحبت کند و سو تفاهم را رفع سازد. پدر خانمم تایید کرد که بله ایشان داماد من هستند. آن ها زن و شوهر هستند و چند سال است که باهم ازدواج کرده اند. تا این که مساله به شکلی حل و فصل شد. شما بینید که نوع همین مناسبات، مناسباتی غیر دموکراتیک و غیر مدرن است و باعث می شود همواره یک دغدغه در درون شما وجود داشته باشد که امکان دارد پولیس مرا بگیرد. این نقض آشکار حقوق بشری هر فرد مخصوصا زنان این جامعه است.

سه عامل بازدارنده در مقابل مشارکت زنان در عرصه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی چیست؟
باز هم می گویم فضای بسته و سنتی و فرهنگ حاکم بر جامعه هنوز چالش های خود را دارد. خود حرکت هایی که در افغانستان به نام زنان انجام می شود، به نظر من بیشتر حرکت های پروژه ای با مساله زنان است؛ کما این که در کشورهای دیگر هم شاهد چنین برخوردهای هستیم. یعنی شما با موجی از جنبش زنان در افغانستان مواجه نیستید که از درون جامعه برخاسته باشد. اعاده حقوق کند و یا بخواهد که هویت زنانه خود را تثبیت کند. بلکه تمام حرکت های داخلی از بیرون کشور حمایت و تمویل می شود. جامعه جهانی تلاش کرده است زنان وارد عرصه بشوند و حضور اجتماعی داشته باشند. به نظر من ورود زنان عمدتاً یک ورود سمبولیک و نمادین است که این خود می تواند هم چالش زا باشد و هم اگر بستر مناسب برای آن ایجاد شود، می تواند باعث تبین و تثبیت خود باشد. و نکته آخر مربوط به خود حکومت افغانستان است که نتوانست سیاستی مشخص و مدون در رابطه با زنان اعمال کند. ساختن یک وزارت برای زنان، نوع چیدمانی که در پارلمان افغانستان وجود دارد و یا نوع چیدمانی که در قدرت برای زنان اعمال شده، همه این موارد نشانگر نوعی تبعیض جنسیتی است؛ هر چند که به این نوع تبعیض، تبعیض مثبت می گویند؛ اما همین تبعیض مثبت نمی تواند ثمرات خوبی برای آینده افغانستان و به ویژه برای زنان افغانستان در پی داشته باشد.

سه مطالبه عمده زنان به طور کلی چیست؟
مهم ترین مطالبه زنان می تواند مطالبه اقتصادی باشد؛ یعنی این که در فضای اقتصادی کشور مشارکت داشته باشند. بتوانند خود را در مناسبات اقتصادی شریک بسازند تا به نوعی خودکفایی برسند. تا زمانی که زن در مناسبات اقتصادی نقش فعالی نداشته باشد نقش منفعلی در تمام عرصه ها خواهد داشت. مساله اساسی تر، آموزش و پرورش زنان است که هنوز در اولویت قرار ندارد. مشارکت زنان در قدرت نیز بسیار مهم است. مشارکتی که به صورت مستقیم، عادلانه و در فضایی شفاف انجام شود. نه این که برای شان جایگاهی ساخته شود و بعد از زنان خواسته شود که خود را در درون آن تعریف کنند و هویت خود را پیدا کنند. چنین چیزی برای زن افغان ثمربخش نیست و حتا بیشتر آنها را منفعل می سازد.

منابع و مراکز قابل اتکا در داخل افغانستان برای پیشبرد حقوق و مطالبات زنان چه کسانی هستند؟
مهمترین منابع به نظر من خود جامعه مدنی افغانستان است. هر چند جامعه مدنی هنوز به طور درست شکل نگرفته است ولی می تواند بستر مناسبی برای زنان ایجاد کند تا زنان بتوانند مطالبات خود را در درون آن بستر تعریف کنند. پس از جامعه مدنی، گروه وسیعی از زنان به خصوص زنان جوان افغانستان که در عرصه های آموزش و پرورش فعالیت می کنند، می توانند به عنوان بخش مهمی از این جریان قلمداد شوند. نهادها و سازمان های بین المللی که در راستای مسایل حقوق بشری و در راستای حقوق زنان کار می کنند، می توانند برای تحصیل نقش زنان در افغانستان و بازیابی هویت زنان تاثیرگذار و ثمربخش باشند.

برای دختر خودتان چه آرزویی دارید؟
که مثل همه انسان های کره زمین، خود را یک جهان وند بشناسد و حس کند که با مناسبات انسانی زندگی می کند و این مناسبات آن قدر به او یاری رساند، تا بتواند به عنوان یک انسان تبارز کند قبل از این که یک زن و یا یک مرد باشد. آرزو دارم دخترم به عنوان یک زن در فضای خانواده خود و در فضای کل جامعه بتواند به مطالباتی که خودش می خواهد و حس می کند برایش ضروری است؛ دست پیدا کند.

شما در حوزه عمومی یعنی فعالیتهای مدنی و حرفه ای خود برای رفع موانع ذکر شده از جمله تبعیض چه کرده اید و چه می کنید؟
به عنوان یک روزنامه نگار حداقل من در روز، دو و یا سه مقاله می نویسم و در جاهای مختلف چاپ می شود. تلاش های بسیار گسترده ای را برای نهادینه ساختن همین مناسبات دموکراتیک در کشور انجام داده ام. ما دو مرحله گذار به مناسبات دموکراتیک را از سر عبور داده ایم. یعنی از مرحله فروپاشی نظام استبدادی و ایجاد ساختارهای دموکراتیک در کشور گذشته ایم. اما اصلی ترین مساله یعنی همان نهادینه کردن مناسبات دموکراتیک، هنوز انجام نشده است. وقتی شما در فضایی دموکراتیک زندگی می کنید این فضا به شما کمک می کند تا به مطالبات خود به عنوان یک انسان دسترسی پیدا کنید. من هم تلاش هایی را در این زمینه انجام داده ام که عمدتاً در راستای ایجاد این مناسبات و تحکیم این مناسبات بوده است. در میز گردها، مصاحبه ها و در جاهای مختلف، همواره دو مساله دغدغه ذهنی من بوده است؛ اول، حمایت و دفاع از مناسبات دموکراتیک، دوم، آشکار کردن و نشان دادن نیروها و جریان های ضد دموکراتیک که این هم یک وظیفه بسیار مهم است. زمانی که ما تنها کمک کنیم که فضای دموکراتیک در افغانستان و در جامعه شکل بگیرد یک بخش از فضا را عملاً از دست داده ایم؛ یعنی در کنار این که شما کمک می کنید تا فرآیند تحکیم فضای دموکراتیک در کشور به انجام برسد، همزمان باید با جریان ها، نهادها و سازمان ها و افرادی که اندیشه های ضد دموکراتیک و خشونت آمیز را ترویج می کنند نیز مبارزه کنید و چهره هایشان را برملا سازید.

در فضای خصوصی برای رفع تبعیض و رفع این موانع چه کاری را انجام داده اید ؟
به عنوان کسی که به ارزش های دموکراتیک و ارزش های مدرن معتقدم، تلاش کرده ام حداقل در خانواده خود به عنوان یک مرد، آن چنان که در فضا و خانواده ای سنتی حس می کنید، نباشم؛ حداقل همسرم مرا به عنوان شریک خود حس کند و این شرکت و زندگی را ما به گونه ای مدیریت کنیم. هر دوی ما به عنوان دو انسانی که در کنار هم قرار گرفته ایم، این مشارکت را به پیش ببریم. تلاش کرده ام فرزندانم، چه پسر و چه دختر، حداقل در فضای خانوادگی حس کنند که فرزند این خانواده هستند و هیچ یک بر دیگری امتیاز ندارد و هر کدام می توانند به نوبه خود در این فضا و از امکاناتی که در دست است؛ بهرمند شوند و این خواسته ها را به صورت بسیار عینی و شفاف با من و مادر خود مطرح کنند و هیچ هراسی هم نداشته باشند.

*********

شما می توانید روزی یک مصاحبه از کمپاین «افغانستان به روایت دیگر» را در روزنامه ۸ صبح و انگلیسی آن را در وبسایت روزنامه هافینگتون پست (Huffington Post) بخوانید. همچنین این مصاحبه ها به دو زبان در وبسایت فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) و وبسایت آرمان شهر http://openasia.org/ نیز در دسترس است .

بیشتر بخوانید
campagne