رهنورد زریاب: آزادی سیاسی تنها دستاورد دوران جدید افغانستان است

30/01/2014
کارزار مبارزاتی
en fa

رهنورد زریاب نویسنده و پژوهشگری است که بیشتر عمرش را در ارتباط با کشورهای دموکراتیک گذرانده است. با این همه او معتقد است که رویدادهای شخصی زندگی اش همگی با رویدادهای جمعی جامعه‏اش پیوند خورده است.
وی آزادی سیاسی را مهم ترین دستاورد دوران جدید افغانستان می داند و می گوید:«در دوران دوازده ساله جدید حاکم در افغانستان گونه ای از گرایش های طالبانی نهفته است. و این مساله سبب شده که تغییرات سیاسی اجتماعی از سال ۲۰۰۲ تا سال ۲۰۱۲ به سود ایدیولوژی های طالبانی رقم بخورد. این بدین معنا است که نیروهای طالبانی ای که در درون دستگاه حاکمه نهفته بودند امروز قوت و قدرت بیشتری کسب کرده اند و بر خلاف آن ها نیروهای دموکرات و میانه رو ضعیف و ضعیف تر شده اند. اگر حکومت آینده سیستمی مثل دستگاه آقای کرزی را پایه گذاری کند و امتدادی از سیاست های گذشته باشد، این وضعیت بحرانی همچنان ادامه پیدا خواهد کرد و در نتیجه نیروهای طالبانی و واپس گرا هرچه بیشتر در سیستم نفوذ خواهند یافت. ولی این احتمال نیز دور از ذهن نیست که در مقابل کنش های طالبانی واکنش های شدیدی شکل بگیرد که اگر چنین شود اتفاقی فرخنده در کشور رخ خواهد داد.»

Photo : Rashed Rahmani / Matthieu Hackière

لطفاً دو خاطره ای که درآن حقوق بشری شما نقض شده و در زندگیتان تاثیرگذاربوده است، تعریف کنید؟

رویدادهای شخصی من با رویدادهای جمعی جامعه در پیوند است. به نظر من بدترین خاطرات نقض حقوق بشری در دوره تره کی شکل گرفته است که مهم ترین رویداد زندگی خود من، زندانی شدنم در آن دوره است. هیچ دلیلی برای زندانی شدنم نیافتم و هیچ کس هم به من توضیح نداد که به چه جرمی زندانی شدم. دوره بعدی به نظر من دوره مجاهدین است. دوره ای که در آن حقوق بشر در سراسر کشور، به ویژه در پایتخت نادیده گرفته شد.

سه دستاورد مهم دوران جدید افغانستان چه بوده است؟

گفته می شود که این دوره، دوره دموکراسی و مردم سالاری است. اساسا دموکراسی سه پایه اصلی دارد. بر اساس تعریف های تازه ایی که از دموکراسی می شود.به دور از تعاریف کلاسیکی چون حکومت مردم، از طرف مردم، بر مردم، که کارل پوپر آن را بدترین تعریف ارایه شده از دموکراسی می داند.سه پایه دموکراسی عبارتند از آزادی، فردگرایی و برابری.

ما تا اندازه ای در طول ده دوازده سال گذشته به مفهوم آزادی یعنی به یکی از پایه های دموکراسی، نزدیک شدیم. این آزادی هم صرف آزادی سیاسی بوده است. شما از برخی مزایا و امتیازات برخوردار بودید؛ حکومت را می توانستید نقد کنید. راس قدرت را می توانستید به چالش بکشید. اما آزادی ایدیولوژیک در کشور وجود نداشته است. شما از هیچ مفهوم ایدیولوژیکی ای نمی توانید به صراحت سخن به زبان آورید. وقتی در جامعه ای فردگرایی حاکم باشد ناگزیر آزادی فردی نیز شکل می گیرد. اما در این کشور به دلیل عدم احترام به فردگرایی، آزادی ایدیولوژیک نیز پایمال می شود به طور مثال در این دهه چندین نویسنده از ترس عناصر مذهبی از کشور فرار کرده اند. این گریز به سبب نبود آزادی ایدیولوژیک در کشور بوده است. پس آزادی تام به آن معنایی که مد نظر پوپر است در نظام جدید حاکم، هرگز وجود نداشته است. دو پایه دیگر دموکراسی یعنی برابری و فردیت نیز در کشور وجود ندارد. بنابراین ما در نظام جدید در فضای دموکراسی ای ناقص، ناتمام و نابسامان زندگی کرده ایم. من در این نظام فقط آزادی سیاسی را به عنوان یک دستاورد می بینم. یا دیگر دستاوردی وجود ندارد و یا من نمی توانم آن را درست تشخیص بدهم.

چه چیزی دردوران جدید اعتماد شما راجلب کرده و شما آن را به عنوان یک نوآوری، ابتکارمثبت و یک چیزخوب ارزیابی می کنید؟

در کنار آزادی سیاسی که پیش تر به آن اشاره کردم، از نوعی آزادی اقتصادی نیز می توان یاد کرد. اما آزادی اقتصادی ای که هیچ حد و مرز و چارچوب قانونی ای نداشته و هیچ تعریف مشخص و ممتازی از آن شکل نگرفته است. در واقع ما در کشور، با نوعی اقتصاد مافیایی که با انگیزه چپاول و غارت همه جانبه، در سیستم اقتصادی خود را عرضه کرده است مواجه بوده ایم. در نظام دموکراتیک آزادی اقتصادی چارچوبی دارد. از سیستم مشخص و معینی پیروی می کند. اما در کشور ما آزادی اقتصادی به شکل لگام گسیخته وارد شده و هیچ گونه تعریف و تحدیدی وجود ندارد. از همین رو خلا و تفاوت طبقاتی در کشور بسیار گسترش پیدا کرده است. گروهی کوچک سرمایه هنگفتی را در اختیار خود دارد در حالی که انبوهی از مردم زیر خط فقر زندگی می کنند.

مهمترین ترس امروز شما چیست؟

من نگرانِ ادامه همین وضعیت هستم. وضعیتی که من آن را به عنوان وضعیت بحرانی می شناسم. وضعیتی که در آن آزادی ایدیولوژیک وجود ندارد. آزادی های اقتصادی هیچ گونه حد و مرزی برایشان شناخته نمی شود. البته همه این ها همراه است با ترسی که از بازگشت به گذشته تاریک یعنی دوره طالبان دارم. هرچند که من به مانند بسیاری از مردم بر این باور نیستم که طالبان تمام و کمال و با شاکله دیروز خود برخواهند گشت؛ چون معتقدم که وضعیت خیلی تغییر کرده و طالبان همان طور که در دوره مجاهدین استقبال شدند این بار استقبال نخواهند شد. به نظر من با وجود تمام مصیبت ها و مشکلات، مردم از وضعیت کنونی نسبت به گذشته راضی هستند.

از نظرشما سه چالش بزرگ ساختاری، اجتماعی و فرهنگی پیش روی افغانستان چیست؟

چالش های بسیاری در افغانستان وجود دارد. جامعه ما در حال گذار است. یعنی از یک ساختار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به ساختار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دیگری گذار می کند. در حال حاضر ما نهادها و به همراه آن ارزش های اصلی جامعه قبلی را از دست داده ایم. متاسفانه هنوز نهادها و ارزش های جامعه نوبنیاد شکل نگرفته و نهادینه نشده است. جوانان ما ارزش های اخلاقی جامعه گذشته را از دست داده اند اما متاسفانه هیچ چیزی جایگزین آن ارزش های اخلاقی پیشین نشده است. در نتیجه انبوهی از جوانان ما از گونه ای خلا اخلاقی و معنوی رنج می برند. و این چالشی بزرگ برای کل جامعه محسوب می شود.

فکر می‏کنید جامعه افغانستان امروز اجازه خواهد دادکه دوباره سناریوی بسته شدن مکاتب به روی دختران و عدم حضوراجتماعی زنان تکرارشود؟

من فکر می کنم که در درون این دولت دوازده ساله حاکم در افغانستان گونه ای از گرایش های طالبانی نهفته است و این مساله سبب شده که تغییرات سیاسی اجتماعی از سال ۲۰۰۲ تا سال ۲۰۱۲ به سود ایدیولوژی های طالبانی رقم بخورد. به طور مثال در سال ۲۰۰۳ زنان افغانستان هم آزادی اجتماعی بیشتری داشتند و هم بیشتر می توانستند از فرصت های ایجاد شده برای احقاق حقوق خود استفاده کنند. اما امروز زنان از نظر ذهنی آمادگی کمتری برای پذیرش و گسترش آزادی های مدنی خود دارند. این بدین معنا است که نیروهای طالبانی ای که در درون دستگاه حاکمه نهفته بودند امروز قوت و قدرت بیشتری کسب کرده اند و بر خلاف آن ها نیروهای دموکرات و میانه رو ضعیف و ضعیف تر شده اند. اگر حکومت آینده سیستمی مثل دستگاه آقای کرزی را پایه گذاری کند و امتدادی از سیاست های گذشته باشد، این وضعیت بحرانی همچنان ادامه پیدا خواهد کرد و در نتیجه نیروهای طالبانی و واپس گرا هرچه بیشتر در سیستم نفوذ خواهند یافت. ولی این احتمال نیز دور از ذهن نیست که در مقابل کنش های طالبانی واکنش های شدیدی شکل بگیرد که اگر چنین شود من آن را یک رویداد فرخنده می دانم.

سه عامل بازدارنده ساختاری، اجتماعی و فرهنگی درمقابل مشارکت زنان درعرصه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی چیست؟

مهم ترین عامل، ایدیولوژی طالبانی ای است که در دستگاه دولت وجود دارد و در سطح جامعه نیز گسترش یافته است. این عامل باعث شده که زنان حتی از نظر ذهنی محافظه کار شوند و دیگر در خود نیرویی برای حضور فعال اجتماعی مدنی نبینند. ایدیولوژی طالبانی زنان را به صورت ناخودآگاه وادار ساخته تا بپذیرند که باید مطیع و منقاد باشند.

سه مطالبه عمده زنان به طورکلی چیست؟

در این ده سال باید توسط دولت به زنان به صورت گسترده آگاهی از حقوق و امتیازات شان داده می شد ولی این کار صورت نگرفت. در نتیجه ما با قشر بسیار کوچکی از زنان در عرصه جامعه روبروییم. امروز حتا مترقی ترین زنان کشور نیز می گویند ما آزادی ای را می خواهیم که اسلام به ما بخشیده است. این خودش نوعی عقب نشینی و واپس گرایی است. این نگاه، نشان دهنده تاثیر غیرمستقیم فشارهای طالبانی بر خواست های زنان است. هم اکنون انبوهی از زنان کشور، حتا زنان پایتخت در ناآگاهی کامل قرار دارند و از حقوق خود هیچ گونه شناختی ندارند و در نتیجه فاقد هرگونه آرمان، ایده آل و دورنمایی برای زندگی خود هستند.

منابع و مراکز قابل اتکا در افغانستان برای پیشبرد حقوق و مطالبات زنان چه کسانی هستند؟

در دهه چهل نهادی داشتیم به نام سازمان دموکراتیک زنان؛ این نهاد از طرف هیچ کشوری حمایت مالی نمی شد. اما کسانی که در این نهاد جمع شده بودند و با هم کار می کردند واقعا افرادی آگاه و روشن بودند و به صورت داوطلبانه و به خواست و اراده خود برای زنان کار می کردند. سازمان دموکراتیک زنان در مدت هفت یا هشت سال توانست جایگاه خود را در جامعه باز کند و از نیروی بزرگ اجتماعی برخوردار شود. اما امروزه در بین این همه سازمان و نهادی که در راستای احقاق حقوق زنان کار می کنند. من هیچ تشکلی را سراغ ندارم که توانسته باشد به اندازه سازمان دموکراتیک زنان مثمر ثمر بوده باشد. دلیل آن هم واضح است. اکثریت قریب به اتفاق این تشکل ها پروژه ای کار می کنند و برنامه های شان از بیرون کشور طرح ریزی می شود و آن ها ناگزیر این برنامه ها را آن هم به صورت موقت پیاده می کنند.

برای دخترخودتان چه آرزویی دارید؟

من نمی توانم برای آن ها آرزویی داشته باشم چون آن ها تقریبا به هرچه که خواست شان بوده رسیده اند. یکی از آن ها نویسنده مشهوری در فرانسه شده؛ یکی دیگر پرستار ماهری است که در بلژیک به کار پرستاری می پردازد و سومین دخترم هم به دانشگاه سوربن راه یافته است.

باتوجه به صحبتهایی که شما دراین مصاحبه انجام دادید شما درحوزه خصوصی و یا عمومی یعنی فعالیتهای مدنی و حرفه ای خود برای رفع موانع ذکرشده من جمله تبعیض چه کار کرده اید و چه می کنید؟

نویسنده ای افغانی که بیشتر با فضاهای دموکراتیک خارج از کشور آشنا بوده، بی شک به شکل قیاسی با قضایا برخورد می کند. وقتی وضعیت حاکم در کشور خود را با کشورهایی مثل فرانسه، بریتانیا، زیلاند جدید و بقیه کشورها، مقایسه می کند نوعی یاس و ناامیدی به او دست می دهد. به این دلیل که در افغانستان امکانات مبارزه وجود ندارد. من پیش تر گفتم که در این جا آزادی ایدیولوژیک وجود ندارد. وقتی شما از آزادی ایدیولوژیک محروم باشید زبان شما بسته است و هیچ کاری نمی توانید انجام دهید. نویسنده کارش کاری ذهنی و روانی است. تولید هنری هم تولیدی ذهنی و روانی است. به همین سبب شما برای ارایه یک تولید ذهنی به فضای باز و آزادی فکری نیاز دارید تا بتوانید در این فضا اثر خود را خلق کنید. اگر شما از این فضا محروم باشید نمی توانید اثری تولید کنید و اگر هم تولید کنید اثر شما مجال پخش و توزیع شدن را ندارد و اگر هم نشر شود به پیمانه ای معدود پخش می شود و چندان اثربخش نیست. یک چیز دیگر را نباید از یاد برد، جذابیت های مخاطب امروز تغییر کرده است. ذهن جوانان ما رسانه ای شده است. این رسانه ها با سیاست عوام گرایانه و اقتصادی ای که دارند ذهن جوانان ما را مسموم می سازند. این فشار کمتر از فشار حلقه های طالبانی نیست. هر دوی این جریان ها (یعنی سیاست رسانه ای کردن اذهان عمومی و سیاست بازگشت به گذشته) به یک اندازه مخرب و نابودگر هستند.

در حوزه خصوصی هم مانند اکثر کسانی که با من هم دوره و هم فکر بودند، هیچ کاری برای رفع موانع اجتماعی انجام نداده ام. اصلا در این جا حوزه خصوصی زیاد مطرح نیست و حوزه ای محرم شناخته می شود.

بیشتر بخوانید
campagne